نفرین شده |
نفرین شدگان |
عشق يعني لايق مردم شدن ... عشق يعني با خدا هم دم شدن ... عشق يعني جام لبريز از شراب ... عشق يعني تشنگي يعني سراب ... عشق يعني خواستن و له له زدن ... عشق يعني سوختن و پر پر زدن ... عشق يعني سال هاي عمر سخت ... عشق يعني زهر شيرين ، بخت تلخ ... عشق يعني با " خدا يا " ساختن ... عشق يعني چون هميشه باختن .... يعني حسرت شب هاي گرم ... عشق يعني ياد يک روياي نرم .... عشق يعني يک بيابان خاطره ... عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ گاهی سخت گاهی آسان گاهی میشود همیشه آسمونی بود گاهی میشود همیشه عاشق بود گاهی میشود همیشه صادق بود گاهی میشود همیشه با تو بود اما منتظر میمانم تا از این تباهی بگذرم تا به تو برسم تا همیشه در کنارت آسمونی عاشق و صادق باشم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ شروع من باش ... شب و از غصه جدا کن ... چکه کن رو باور من ... خط بکش رو جاي پاي ... گريه هاي آخر من ... اسمتو ببخش به لبهام ... بي تو خاليه نفسهام ... خط بکش رو باور من... زير سايهبون دستام ...خواب سبز رازقي باش ... عاشق هميشگي باش ... خسته ام از تلخي شب ... تو طلوع زندگي باش +نوشته شده دردوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 9:47 توسط ساشا <حسام> | هیچی نگو فقط گوش کن!
اینجا که میتونم باهات حرف بزنم؟!اینجا که دیگه کسی صدام و نمیشنوه! اینجا که کسی لب خونی نمیکنه.. خودت بودی٬همونی که دستام و گرفتی تو دستات و گفتی همیشه پیشم بمون! خودت بودی٬ همونی که چشات و میبستی و میومدی جلو تا روی گونت بوسه بزنم! اما من .... خودت بودی٬همونی که هرچییی که خواستی بهم گفتی و منم خندیدم و بهت گفتم :چششم! خودت بودی٬همونی که میگفتی تو شاهزاده ی توی قصه ای و من سیندرلا! خودت بودی٬همونی که پنهونی سر روی شونه های غریبه میزاشتی! خودت بودی٬همونی که من و تنها گذاشت و نفهمید که خودش تنها شده! خودت بودی ٬همونی که روزات و با اسم من شروع میکردی و شبا با یادم به خواب میرفتی؟! خودت بودی٬همونی که بهم میگفت به هیچکس اعتماد نکنم حتی به تو... خودت بودی ٬همونی که دستام و تنها گذاشت درست موقعی که میلرزیدم!میترسیدم! خودت بودی٬همونی که بدن بدون نبض من و توی خاک گذاشت و برام اشک هم ریخت! خودت بودی٬همونی که باورم کرد و حالا... خودت بودی٬ خودت بودی! همونی که توی فال عاشقم بودی و ازم دلخور... خودت بودی٬ خودت خودت خودت.. انکار میکنی باز؟!!!!! +نوشته شده دردوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 9:42 توسط ساشا <حسام> | جرنگ +نوشته شده درجمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 14:2 توسط ساشا <حسام> | "نزدیک تر به خدا +نوشته شده دریکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 13:3 توسط ساشا <حسام> | نفهميدم كه چشمه تو به من خيات ميكنه دلت پيشه قريبه اي ازم شكايت ميكنه يه روز دل و دادم بهت امروز ميخوام پس بگيرم ديگه نميخوام دروغي براي چشمات بميرم تو اوني نيستي كه دلم يه عمري آرزوشو داشت اون كه به پاش اين دلم من بود و نبودش و گذاشت
من ميرم بسه ديگه طاقت موندن ندارم بين اين همه گناه حس واسه نوشتن ندارم بزرگترين گناه من باور عشقت بود و بس اين آخرين نوشتم همراه آخرين نفس *** خيانت تو دلم و شكست ديگه حسي واسه موندن ندارم +نوشته شده دریکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 13:0 توسط ساشا <حسام> |
در کویر تشنه ی عشق من آبی ترین ستاره ام را به تماشا نشسته ام
دوست داری به جمع مردگان گورستان عشق ما بپیوندی ؟
گورستان عشق قدم میزدم خیلی تعجب کردم تا چشم کار می کرد قبر بود . پیش خودم گفتم یعنی این قدر قلب شکسته وجود داره ؟؟ همین طور که می رفتم متوجه یک دل شدم انگار تازه خاک شده بود . جلو رفتم و دیدم روی سنگ قبر چند تا برگ افتاده کنار قبر نشستم و براش دعا کردم وقتی برگ ها را کنار زدم دیدم .... اون دل همون کسی بود که باعث شده بود دل من خیلی پیش ها بمیره . +نوشته شده دریکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 12:57 توسط ساشا <حسام> | تا حالا شده بخوای یه بار اسمونی باشی با عشق خالی و پوچ لبریزو بپاشی تا حالا شده بخوای باز با سر بری تو شیشه تا حالا شده بفهمی رفتش واسه همیشه تاحالا شده بمونه نگاش تو قلب خستت هوا ئی ج ز اون نباشه واسه دل شکستت پس نگو که می فهمی دردو دلم را اینبار نگو می فهمی رفتم حتی تا چوب ه دار عمرا اگه باورت شه یه روزی بیاد و یاورت شه اینا توی سرت فرو کن نمی زارم دلت خنک شه عمرا تو توی یه کاری بتونی منا جا بزاری اینا توی سرت فرو کن عمرا منا قال بزاری واسه مردنم زیاده بیارش به شوق دیدار نگو انتظار کشیدم واسه لحظه دیدار نگو که دوسم نداشتی باورم نشد همیشه اینا که می گی دروغه تو دل من جا نمی شه تا حالا شده بخوای از عشق کسی بخندی روتم نشه که یک بار بخوای خالی ببندی دردای من همیناس گفتن نداره حرف راست بگم می رم جهنم بگم حسابم با خداست +نوشته شده دریکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 12:53 توسط ساشا <حسام> | |
حسامpg پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين شهریور 1387 اردیبهشت 1387 بهمن 1386 پيوندها <...............................> JavaScript Codes
<%%%%%%%%%>
|